Dyybuk

کجایید؟؟؟

در را می بندم

در را به روی دمپایی هایی

که رنگهای شان با من رفته اند می بندم

پنجره

پنجره که مرا به حیاط خانه می رساند

به روی خودش می بندم

چراغ را خاموش می کنم

در قبرهای بیگانه نمی خوابم

در قبرهای بیگانه نمی خوانم!

رویم با صداست که در من زنده است!

می شنود سکوتم را که همیشه می آید...

رویم با صداست...

سکوت ِ سیاه و سفیدها که یک نقاش ِ کوررنگ

همه شان را سبز می کند در روز موعودم

سیاه و سفید می بینم که خوشبختم!

از خنجری که فرو می کنید توی تابوتم

خونی در نمی آید خاکستری

من رودم!

با صدام همه جایم می لولم

همه جایم شماهایید!

سیاه و سفید می بینم که خط های بدنم را نمی بینم

خون ها و مرزهایم را؛

شماها کجاهایید؟!

+ مریم سلطان زاده ; ٤:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٧/٢٧
    پيام هاي ديگران ()